آسمانی ترین ستاره



 

سلام

خوبید ؟

منم بد نیستم ...

دیگه چه خبر؟

ما که امتحانامون تموم شد و کارنامه هامون رو هم دادن با نمره های

درخشان ....

ما که فعلا در مدرسه در گیر و دار تزئین کلاس هستیم برای دهه ی فجر ...

از این به بعد می خوام یادگیری رو تو وبلاگم ثبت کنم :

نصف سال تموم شد و من توی این نصف سال یاد گرفتم که با هر کسی بدون

 شناخت دوستی نکنم و سعی کنم که آدمای دور و برم رو بشناسم و تحلیلشون

کنم .

یاد گرفتم که لحظه های شیرین و خوب زندگیم رو به خاطر چیز های مزخرف

خراب نکنم .

یاد گرفتم که جواب ابلهان خاموشیست .

فهمیدم که ...

در پایان شعری را می نویسم که نمی توانم دوستش نداشته باشم :

بر ماسه ها نوشتم : دریای هستی من از عشق توست سرشار ،

این را به یاد بسپار ...

بر ماسه ها نوشتی : این آرزوی پاکیست ، این را به باد بسپار ...

 



چهارشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸۸  توسط فاطمه آسمانی  |  پيام هاي ديگران ()

 

 

 

نمی دونم چرا اینطوری شدم ! نمی دونم ....

الان که دارم می نویسم دارم گریه می کنم ....

فعلا خداحافظ ...

یکشنبه ٢٧ دی ۱۳۸۸  توسط فاطمه آسمانی  |  پيام هاي ديگران ()

 

 

درد عشقی کشیده ام که مپرس

زهر هجری چشیده ام که مپرس

گشته ام در جهان و آخر کار

دلبری برگزیده ام که مپرس

آنچنان در هوای خاک درش

می رود آب دیده ام که مپرس

من به گوش خود از دهانش دوش

سخنانی شنیده ام که مپرس

سوی من لب چه می گزی که مگوی

لب لعلی گزیده ام که مپرس

بی تو در کلبه ی گدایی خویش

رنج هایی کشیده ام که مپرس

همچو حافظ غریب در ره عشق

به مقامی رسیده ام که مپرس

پنجشنبه ۱٧ دی ۱۳۸۸  توسط فاطمه آسمانی  |  پيام هاي ديگران ()

 

یا حسین شهید ......

السلام علیک یا اباعبدالله ...

سلام بر غریبی حسین ...

سلام بر مظلویت حسین ...

عاشورای امسال رنگ و بوی دیگری داشت ، عاشورای امسال جامه ی خونین به تن

داشت ، عاشورای امسال دوباره ، بعد از 1400 سال ، باز هم مظلومیت حسین را به

همراه داشت ....

همه چیز از آن شب شروع شد که مردی با اینکه لباس مقدس روحانیت به تن داشت و

دارد در حسینیه ای که عطر امام (ره) را داشت ، اعلام کرد : امام حسین (ع) برای آزادی

جنگید و شهید شد ولی در جمهوری اسلامی ، آزادی وجود ندارد !

نمی دانم ، همه ی آن دو روز مثل خواب گذشت ، خواب که نه ، کابوسی تلخ و وحشتناک !

روز عاشورا ، روزی که سم های اسبان ، روی بدن مطهر پاره ی تن زهرا (س) دویدند ،

روز غم و اندوه زینب (س) ، روز بی تابی رقیه ، سوت و کف زدند ! قرآن پاره کردند ، بی

مروت ها ، پرچم حسین (ع) را ، پرچم ابوالفضل را به آتش کشیدند !

آری ، به درستی که خوب نشان دادید که از خاندان امویان هستید !

فکر کردید مردم به راحتی از بی حرمتی ای که کردید ، می گذرند ، فگر کردید مردم به 

راحتی از مملکت اسلامی خود می گذرند ، نه ، تکه تکه ی این مملکت از خون شهیدی 

به دست آمده ، به همه ی کسانی که فکر کردند که می توانند جمهوری اسلامی را بردارند 

، باید بگویم : زهی خیال باطل ....

چون ما خداوند بزرگ و امام زمان (عج) را داریم و رهبری آزاده و شجاع و مخلص و با 

تدبیر که همه به وجودش افتخار می کنیم و از فرمان هایش بدون چون و چرا عمل می 

کنیم . ما پیرو ولایت هستیم تا آخرین قطره ی خون .....

پ.ن 1: سلام ....

پ.ن 2: خوبید ؟؟

پ.ن 3: همه ی شما رو دوست دارم دوستای گلم !!!

پ.ن 4: برام دعا کنید امتحاناتم رو خوب بدم !!!

پ.ن 5: از این به بعد اگر می شه به پست هایی که تو وبلاگم می ذارم از 1 تا 20 نمره

بدهید !!!

پ.ن 6: منتظر نمره هستم ها !!!

پ.ن 7: عطیه جان ممنونم که به وبلاگم سر زدی !!!

پ.ن 8: متاسف از اینکه نتونستم در این مدت به وبلاگ یه شاخه نیلوفر سر بزنم ، خیلی

خیلی ببخشید !!!

پ.ن 9: بای بای !!!

پنجشنبه ۱٠ دی ۱۳۸۸  توسط فاطمه آسمانی  |  پيام هاي ديگران ()

 

 

سلام دوستای خوبم ، خوبید ؟

ببخشید که دیر به دیر آپ می کنم آخه یه عالمه درس دارم و یه عالمه مشغله ی

فکری !!!!!

این هفته هم که یه کار های جالبی تو مدرسه کردیم که نگو ، یه جای جدید و

ترسناک را در مدرسه کشف کردیم که شرح این حادثه در وبلاگ مسافری در

زمین که دختر عمه ام است و با هم در یک مدرسه و یک کلاس هستیم موجود

است ، لازم به ذکر است که بگویم اون موقعی که زهرا ÷شت در بود و در را

رویش بسته بودند ، من هم پشت در ، در کنار او بودم و از ترس داشتم سکته

می کردم !!!

بعد هم که باید بگویم من تنها کسی بودم که جرات کرد و تا وسط آن کانال رفت

ولی خیلی خیلی ترسناک بود و اینقدر فکرم را مشغول کرده بود که وقتی به خانه

آمدم ، رفتم سمت یخچال تا کاسه ی انار دانه کرده را بردارم و در ظرفی بریزم و

بخورم در همین حین داشتم به جن ها فکر می کردم که کاسه ی انار از دستم افتاد

و کاسه ی انار تکه تکه شد و انار ها همه حرام شد !

خلاصه که این جن ها به صورت وحشتناکی ما را ترسانده اند ، البته من اصلا از

جن ها نمی ترسم فقط چندشم می شه ! چشمک

حالا هم برایتان شعری را می نویسم که در آخرین تفال به حافظ آمد :

فاش می گویم و از گفته ی خود دل شادم

بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم

طایر گلشن قدسم ، چه دهم شرح فراق

که در این دامگه حادثه چون افتادم

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود

آدم آورد ، درین دیر خراب آبادم

سایه ی طویب و دلجویی حور و لب حوض

به هوای سر کوی تو ، برفت از یادم

نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست

چه کنم ؟ حرف دگر ، یاد نداد استادم

کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت

یا رب از مادر گیتی ، به چه طالع زادم ؟

تا شدم حلقه به گوش در میخانه ی عشق

هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم

می خورد خون دلم مردمک چشم و سزاست

که چرا دل به جگر گوشه ی مردم دادم

پاک کن چهره ی حافظ به سر زلف ، ز اشک

ورنه این سیل دمادم ، ببرد بنیادم !

راستی عیدتون مبارک !

ببخشید که این پستم خیلی طولانی شد ولی من یه چیز دیگه هم بگم :

یا علی !

ما می دانیم که ناگزیر برای به اهتزاز در آوردن پرچم دین و دادگری بر فراز

آبادی های جهان ، فرزند تو مهدی (عج) خواهد آمد و ما در آرزوی آن روزیم

که حکومت عدل مطلق در جهان استقرار یابد ، و دنیا دست هایش را از چاشنی

های معطر سفره ی تو ، پر نماید .

شنبه ۱٤ آذر ۱۳۸۸  توسط فاطمه آسمانی  |  پيام هاي ديگران ()

 

 

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم

تو را به خاطر عطر نان گرم و برای برفی که آب می شود دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت

لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم

تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم

برای پشت کردن به آرزوهای مهال

به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به خاطر دود لاله های وحشی

 به خاطر گونه ی زرین آفتاب گردان

برای بنفشیه بنفشه ها دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم

تو برای لبخند تلخ لحظه ها

پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم

تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم

اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های آسمان دوست می دارم

تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ... دوست می دارم

تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ... دوست می دارم

تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم... دوست می دارم .

پنجشنبه ٢۱ آبان ۱۳۸۸  توسط فاطمه آسمانی  |  پيام هاي ديگران ()

 

.....

سلام سلام سلام

خوبید دوستای گلم ؟

چه خبر ؟

ولادت امام رضا (ع) رو بهتون تبریک می گم .

بشنوید از این هفته ی مدرسه ی ما ......

شنبه که رفتیم مدرسه همه ی بچه ها سرفه و آبریزش بینی و گلو درد و ....

بعدم فهمیدیم که ٧٠ نفر در مدرسه غایب هستند ، اون بچه هایی هم که اومده بودن

فقط به خاطر درسشون اومده بودند و گرنه اصلا حالشون خوب نبود ؛ به همین دلایل

مدرسه یکشنبه و دوشنبه رو تعطیل کرد (‌ تعطیلات  آنفولانزایی ) .

خلاصه سه شنبه که رفتیم مدرسه ، به خاطر اینکه همه جا رو ضد عفونی کرده بودند

بچه هایی رو که مریض بودند ، می فرستادند خونه که من هم جزو اون بچه ها بودم و

ساعت ٩ اومدم خونه و رفتیم دکتر و دکتر گفت : دو روز یعنی ۴٨ ساعت نباید بری

مدرسه که البته من رفتم مدرسه ، البته بعد از یه عالمه چونه زدن با مامان و بابا !

خلاصه که هفته ی بسیار جالبی داشتیم ....

راستی بازم تولد امام رضا (ع) رو بهتون تبریک می گم .

یه چیز جالب :

من به سال قمری شب تولد امام رضا به دنیا اومدم پس تولدم مبارک ...

پنجشنبه ٧ آبان ۱۳۸۸  توسط فاطمه آسمانی  |  پيام هاي ديگران ()

 

 

سلام دوستای خوبم

حالتون چطوره ؟ خوبید ؟

سرما که نخوردید ؟

من که سرما خوردم ، این هفته از همون روز اولش امتحان داشتیم ، منم از

همون روز اول گلو درد داشتم ، زیاد جدیش نگرفتم تا دوشنبه ، صبح که از

خواب پا شدم ، مامانم دید که تب دارم و گفت که مدرسه نرم ، ولی من اون روز

به دلایلی باید به مدرسه می رفتم و بنابر این با هر لجاجتی که بود گفتم من باید

برم و بالاخره هم رفتم تو مدرسه حالم خیلی بد بود ، هزار بار به خودم لعنت

فرستادم که چرا رفتم ولی دیگه فایده ای نداشت ، وقتی اومدم خونه رفتیم دکتر و

چند تا قرص و شربت داد ، منم هم حالم بد بود ولی از دیروزش بهتر بودم به

خاطر همین کمی بیشتر خودم رو به مریضی زدم که سه شنبه به مدرسه نروم ،

آخه می دونید امتحان تاریخ ایران و جهان داشتیم ، منم اصلا حوصله ی خوندن

نداشتم ولی به هر ترتیبی که بود مامانم اینا از حیله ی من آگاه شدند و گفتند باید

بری مدرسه !!!!!!!!!!!!!!!

من هم با اینکه هیچی تاریخ نخونده بودم ، رفتم مدرسه و امتحان رو دادم ، البته

اصلا بد ندادم .

ولی این سرماخوردگی هم شده داستانی واسه خودشا ، ما هر روز دو نفر تو

کلاسمون غائب هستند به خاطر همین سرماخوردگی !!!!!!!!!!

دوستای خوبم ببخشید که تازگی ها کم به وبلاگتون سر می زنم ، آخه خیلی خیلی

درس دارم ....

از کسانی که تو این مدت هم که من بهشون سر نمی زدم ولی اون ها بهم سر

زدند و بی وفایی نکردند خیلی ممنونم ، همتون رو دوست دارم یه عالمه .

حالا هم می خوام یه شعر قشنگ براتون بنویسم که از وقتی که شنیدم روم تاثیر

خوبی گذاشته ، امیدوارم روی شما هم تاثیر خوبی بذاره :

من نگویم که صمندر باش یا پروانه باش    

چون به فکر سوختن افتاده ای مردانه باش

فردا جمعه است ، برای ظهور آقامون همه با هم دعا کنیم :

اللهم عجل لولیک الفرج

پنجشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸۸  توسط فاطمه آسمانی  |  پيام هاي ديگران ()

 

!!!

جمعه ۱٧ مهر ۱۳۸۸  توسط فاطمه آسمانی  |  پيام هاي ديگران ()

 

 

دفاع مقدس ، آری این دفاع مقدس بود .

هشت سال جوان های این مملکت رفتند ، روزی صد نفر یا بیشتر پر کشیدند ،

تا من و تو راحت زندگی کنیم ، آری ، من و تو !!!!

آن ها شهید شدند ، مادر های گریان را بعد از شهادتشان به یاد داری ؟!

پدرانی را به یاد داری که بعد از ، از دست رفتن عزیزشان کمرشان خم شد ؟!

همسران چشم انتظار را به یاد داری ؟!

کودکان را به یاد داری که مدام از مادرشان می پرسیدند : مامان ! بابایی کی

از سفر برمی گرده ؟!

برای همه ی این ها از دست دادن عضو خانوادشان سخت بود ، خیلی هم سخت

بود ولی آن ها صبر کردند و تحمل کردند ، سرشان را بالا گرفتند و گفتند :

فرزندمان ، همسرم ، پدرم یک شهید است !!

این جوان های پاک را به جنگ طلبی متهم کردند ولی ما که خوب می دانیم آن ها

دفاع کردند ، آن ها از ما دفاع کردند اما ما چه ، ما از آن ها و خونشان دفاع

کردیم ؟!!

نه ، ما از آن ها آن طور که باید و شاید دفاع نکردیم !!!

خودمان خوب می دانیم که در حقشان بد کردیم !!!

ملکت ما بی ارزش نیست ، وجب به وجبش ، نقطه به نقطه اش ، ذره به ذره

اش از خون شهدا به دست آمده و پاک و مقدس است .

ولی ما قدر مملکتمان را نمی دانیم ، ما هنوز نمی دانیم مملکتمان چقدر ارزش

دارد ، ما هنوز نمی دانیم خاک ذره ذره ی این کشور چه ارزشی دارد !!!

دلم تنگ است ، دلم برای کربلای ایران تنگ است ، دلم برای شلمچه و فکه و

طلاییه و ... تنگ است ، دلم می خواهد به آنجا بروم و خاک پاک و مقدس و

معطرش را غرق بوسه کنم ، خاک هایی که یادگار شهداست ، خاک هایی که

شهدا با قدم های مقدسشان ، آن ها را مقدس و معطر کردند .

دلم می خواهد جای قدم های شهدا را ببوسم و به آن ها بگویم :

در حقتان بد کردیم ، ما را ببخشید و از شفاعتتان محروممان نکنید که سخت

محتاج شفاعتتان هستیم !!!

ما نسل سومی ها چه کردیم و چه می کنیم ؟؟؟!!!

ما نسل سومی ها که هیچ ، آن ها که ادعا می کردند یار و یاور شمایند ، یار و

یاور امامند ، هم رزم شمایند ، آن ها چه کردند ، دگر چرا آن ها دارند خون شما

را به هدر می دهند ، چرا آن ها دارند این مملکت را به باد می دهند ، آخر به

چه بهایی ؟؟!!!

شهدا ، شهدا شرمنده ایم !!!!!!

ولی به قول آشیانه ی پرستو ، این جمله که دردی را دوا نمی کند ، پس این بار

ما ، ما نسل سومی ها ، به شما آسمانی ترین ستاره ها قول می دهیم که ما هم

تا آخرین قطره ی خونمان ، از خون شما ، از کشورمان ، از رهبرمان ، از

انقلابمان و از دینمان دفاع کنیم .

این را از ته دلم م گویم ، از اعماق وجودم می گویم ، قول می دهیم و پای قولمان

هستیم ، امیدوارم فقط شعار ندهیم و به قولمان عمل کنیم .

آسمانی ترین ستاره ها ما را هم ، ما روسیاهان را هم ، اگر قابل دانستید دعا کنید

تا حداقل کمی به آسمان نزدیک شویم ...

جمعه ۳ مهر ۱۳۸۸  توسط فاطمه آسمانی  |  پيام هاي ديگران ()

 

 



صدایم خیس و بارانی است ، نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است !!!!!!!

 

 

 

بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸

 

فاطمه آسمانی

 

طلبه ای که خیلی وقته ننوشته
غوغای درون مترسک بی نوا
یادداشت های یک روحانی
آدم خوبه ی داستان کیه ؟
راهی دشت رهایی ...
برو بچه های مطهری
عاشقان مهدي (عج)
وبلاگی برای دختران
همیشه تنهای زمین
من و تو و فاصله ها
گل های زندگی من
با لبخند وارد شوید
در حسرت ديدار تو
بچه های خاکی
یه شاخه نیلوفر
خدا نزدیک است
آسمانی ترین دل
مسافر عشق
خادم خلق الله
آشیانه پرستو
صحن خالي دل
عطر سیب خدا
این نیز بگذرد
دفاع مقدس
دست به لاگ
نسيم رحمت
هبوط در کویر
عبد بی قرار
كبوتر سپيد
باد مهربون
شور عطش
راه عشق
مي طهور
نگار آشنا
دهکده
سكوت
ورپریده
نستوه
رهرو
میکده
مداد
رندانه

 

RSS 2.0